
تو بچگی روبه روی پنجره می ایستادمو واسه سرگرمی "ها" میکردم تا شیشه بخار کنه
بعدش روش شکل میکشیدمو خط خطی میکردم تا بخار ها قطره میشدنو میچکیدن
حالا که بزرگ شدم زندگی رو به روی دلم وایساده "ها" میکنه
تامه بغض بشینه به صدا و احساسم
بعد اینقدر نقش و نگار رقم میزنه تو افکارم تا قطره قطره بچکم از چشم های خیسم
نظرات شما عزیزان:
samira 
ساعت8:09---30 آبان 1392
زندگی شوخی بی نمکی است که شورش را دراوردند اگر بچهگیهامون میدونستیم قراره یه روزی باهامون بازی کنن تا میتونستیم بازی میکردیم و میگفتیم بگذارید بچه بمانم پاسخ:are vaghean
|