نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





دلنوشته

دیروز های نه خیلی دور...

کوچه های خاکی بود اما دلها نه!

سفره ها خالی بود اما دست های کمک نه!

سینما کم بود اما داستان های واقعی از ادم های واقعی زیاد !

لباس ها و ماشین های شیک و انتیک زیاد نبود اما دوست های صادق و ساده و صمیمی چرا!

دیروز های نه خیلی دور ادم هایی بودنکه"من"نبودن اما"مرد"چرا!


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 12:07 | ارسال نظر(0) |







دلنوشته

گاهی فقط کافیه باشیم ...

کافیه دستی رو با همدردی وهم دلی بگیریم

گاهی فقط کافیه دیگران رو درک کنیم

دوست داشته باشیم

گاهی فقط کافیه باشیم

تا تنها نباشیم و تنها نباشن.


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 11:40 | ارسال نظر(2) |







دلنوشته

چه قدر دوست داشتم یک نفر بهم میگفت چرا نگاهت انقدر غمگین است

چرا لبخند هایت انقدر تلخ و بی رنگ است

اما افسوس که هیچکس نبود همیشه من بودم وتنهای پر از خاطره ...

آری با توهستم که سکوت کردی وحتی یک بار هم نپرسیدی

چرا چشم هایم همیشه بارانی است...


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 17:47 | ارسال نظر(0) |







تنهایی من

هیچکس حس نکرد جز خدا ......


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 17:39 | ارسال نظر(0) |







دلم گرفته...

 د لم گرفته و باز نمیشه!

از وقتی که ادم رو با اهن میسنجن وقیاس میکنن

از وقتی که هرچی دل و روحت سنگی بشه بیشتر احترام داری

از وقتی که هرچی بیشتر پول رو پول بزاری ادم تر به حساب میای

از وقتی که دیگه هیچکی وقت نداره برای انسانیت و محبت...!

از وقتی که...

دلم گرفته...


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 17:52 | ارسال نظر(0) |







دلنوشته

سرگرمی ام شده گرفتن فال حافظ ومن خسته از جواب های تکراری

غم ها تمام میشود ...غصه نخور ...مشکلات حل میشود و....

دلم می گیرد  چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی؟


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 10:23 | ارسال نظر(0) |







دلنوشته

وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم گفت

جایی که میری مردمی دارد که میشکننت نکنه غصه بخوری!

تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق مذارم تا بگذری

قلب میذارم که جا بدی

اشک میذارم که همراهیت کنه  ومرگ میذارم که بدونی بر میگردی پیش خودم....


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 10:05 | ارسال نظر(1) |







دلنوشته

تو بچگی روبه روی پنجره می ایستادمو واسه سرگرمی "ها" میکردم تا شیشه بخار کنه

بعدش روش شکل میکشیدمو خط خطی میکردم  تا بخار ها قطره میشدنو میچکیدن

حالا که بزرگ شدم زندگی رو به روی دلم وایساده "ها" میکنه

تامه بغض بشینه به صدا و احساسم

بعد اینقدر نقش و نگار رقم میزنه تو افکارم  تا قطره قطره بچکم از چشم های خیسم


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 11:39 | ارسال نظر(1) |







دلنوشته

خدايا عاصي وخسته به درگاه تو رو كردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو كردم

دلم ديگر به جان آمد در اين شبهاي تنهاي بيا تو بشنو فريادي كه در گلو پنهان كردم


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 11:36 | ارسال نظر(0) |







دلنوشته

كاش چون پاييز بودم

كاش چون پاييز خاموش وملال انگيز بودم

برگ هاي ارزوهايم يكايك زرد ميشد

افتاب ديدگانم سرد ميشد

اسمان سينه ام پر درد ميشد

ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد

اشكها يم همچون باران دامنم را رنگ ميزد

و چه زيبا بود اگه پاييز بودم

وحشي و پرشور و رنگ اميز بودم

شاعري در قلب من ميخواند شعر اسماني

دركنار قلب عاشق شعله ميزد

درشراراتش دردي نهاني

كاش چون پاييز بودم...


[+] نوشته شده توسط dehkadelove در 11:02 | ارسال نظر(1) |



صفحه قبل1...6789صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

كد موسيقي براي وبلاگ